محمد يار بن عرب قطغان

249

مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )

اضافهء شهر سبز كرده ، نشان آن را به شجاعت نشان خسرو سلطان فرستاد . و هم در اين سال ولايت چهارجوى در حيز اقتدار سكندرنشان درآمد . شرح آن واقعه آنكه ، چون خان سكندرنشان بر سرير عزّ و تمكين استيلا يافت ، آن زمان در چهارجوى صدر خواجه كه والد عروس برهان سلطان بود ، حكومت داشت و سر اطاعت در طوق متابعت آن حضرت نمىگذاشت . بنابرآن نخست خوشى بىدراز را كه از مردم نكوس بود ، به وعده‌هاى بسيار نواخت و به همراهى جمعى ميركان پرخاشجوى بر سر چهارجوى روان ساخت . و مردم چهارجوى بعد از اطلاع بر توجه سپاه ظفرنشان همه يك‌دل و يك زبان شده ، با خلق كثير بر لب آب مقابل لشكر خجسته‌مآب آمده ، مصاف نمودند و خوشى بى دراز را دستگير كرده ، باقى سپاه را خسته و شكسته فرستادند . چون حدوث اين واقعه همه‌جا مشهور شد ، فريقى از سپاه سلطان مانند رجب‌بى و امام قلى جاتوق و غير هم بعد از قتل برهان سلطان به طرف بلخ گريخته بودند ، به چهارجوى آمدند و به امداد صدر خواجه از آب آمويه گذشتند ( 142 ب ) و به‌جهت تاخت متوجه يانجى كه از توابع قراكول است ، گشتند . و يك‌بار خاقان سكندرنشان امير جان على كه هم در آن ايّام به شفاعت حضرت جويبارى منصب اتاليقى آن حضرت يافته بود ، به همراهى جان فولادبى اويشون به دفع ايشان نامزد كردند و امرا مذكوره بىحجابانه روى به آن فرقهء جلادت‌نشان گذاشتند و از محاربهء دشمنان بىنيل مقصود بازگشتند و اعدا از آب عبور نموده ، متوجه چهارجوى شدند . در اين اثنا به حسب تقدير و قوت دولت خاقان جهانگير صدر خواجه از دار فنا به سراى بقا انتقال كرد . و جان خواجه برادرزادهء او به مصلحت آن گروه سر مخالفت برآوردند و عاقبت ميان ايشان نيز منازعت تمام روى داد و جان خواجه در آن واقعه سر نهاد . و آن فريق نيز همه به يك بار از اوج عزت به حضيض ذلت « 1 » نگونسار گشتند و از خاكدان دنيا به ملك اخرى گذشتند . و بيان اين حادثه چنان بود كه چون حكومت آن ولايت بر جان خواجه مقرر شد ، دلاوران برهان سلطان سيدزاده‌اى را اولاد برهان سلطان گردانيدند و شبيخون بر سر جان خواجه آورده از پاى افكندند و سلطان مذكور را بر مسند دولت نشاندند . بنابرآن توابع صدر خواجه به اتفاق مردم چهارجوى بر سر آن گروه تندخوى شتافتند و دست بر سنان خون‌ريز

--> ( 1 ) . س : منزلت .